پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
14
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
او با اين مايه انبوه به تاريخنگارى برخاسته . در آن زمان فن تاريخ پيشرفتهايى كرده و حال بهتر و برترى داشته : تاريخنگاران هر حادثه را با همه پيرامونها و گوشه و كنارهاى آن به رشته نگارش كشيده تنها به ياد حوادث بسنده نمىكردند بلكه از علت هر حادثه و مقدمات آن آغاز كرده با شرح نتيجه به پايان مىرساندند . به عبارت ديگر حادثه را بدانسان كه روى داده از آغاز به انجام رسانيده پا به پا پيروى از گزارش آن مىنمودند . اينگونه داستانسرايى بهترين و شيرينترين و سودمندترين شيوه تاريخ است و تنها عيبى كه دارد دشوارى آن مىباشد . زيرا خود هر حادثهاى را كسان بسيارى مىدانند و مىتوان از هر كدام آنان پرسيده به دست آورد . ولى علت و مقدمه و خردهكاريهاى يك حادثه را تنها كسانى مىدانند كه دستاندركار آن بوده يا آن را از نزديك تماشا كرده باشند و اين است كه تاريخنگار در راه دست يافتن به اين خبرها با سختيها روبهرو مىشود و چه بسا كه به چنان خبرهايى دسترس پيدا نكند . به ويژه درباره حوادث دور و باستان كه كمتر مىتوان آگاهى از علت و مقدمات آنها به دست آورد . و آنگاه در چنين داستانى كه خردهكاريها و بخشهاى نهانى يك حادثه سروده مىشود راه افسانهبافى بازتر است و چه بسا كه تاريخنگار آلت اغراض افسانهبافان مىگردد . تاريخ هرودت و كتاب كزنفون و ديگر اينگونه كتابهاى بازمانده از آن زمانها بهترين گواه به اين گفتههاى ماست . زيرا اين كتابها از يك سوى با شيرينترين شيوهاى نگارش يافته و از سودمندترين كتابها مىباشد از سوى ديگر چه افسانههاى بىپايى كه در آنها مىتوان يافت . بارى پلوتارخ نيز همان شيوه تاريخسرايى را پيشگرفته . بلكه چون عنوان نگارشهاى او سرگذشت كسان تاريخى است نه سرودن حوادث تاريخ ، از اين جهت بيشتر از تاريخنگاران مجال آن شيرينكاريها را داشته است و از آن سوى تا آنجا كه از او برمىآمده به تحقيق پرداخته و به جدا كردن داستانهاى راستين از افسانههاى دروغين كوشيده است . كتاب پلوتارخ گذشته از اين پرمايگى نيكيهاى ديگرى را دارد كه فهرستوار مىشماريم : 1 - خود پلوتارخ مردانگى و آزادگى را دوست مىداشته و در كتاب خود در هر كجا كه